ساز عشق

موجي که در درياي نگاهت ميرقصيد


شتابزده،


مرا به بيکران اقيانوس عشقت سپرد


و من غافل از مقصود تو - که ماندن بود-


بي دليل تقلا ميکردم


تا که بهشت کم نظير آغوشت،


برايم نواي عشق خواند


آري؛


عشق ما، گيتار شد!


تو ساز شدي و من سيم 


و انگشتان تقدير،


آنقدر در ميان فرت،


به دنبال نت هاي ناتمام زندگي دويد


که روزگار،


آنرا برايش توفيقي اجباري خواند.....!


*****


* ترمه سلطاني هفشجاني*


منبع این نوشته : منبع

بوته ي عشق

همين که بهار،


از ديار آباد عشاق برگشت و


مرا در آغوش گرفت،


از بوته عشقي که در باغچه ي دلم کاشتي


برايش خواهم گفت.


او خوب هوايم را دارد!


کافيست لب تر کند


تا ابرهاي دلخوشي


باراني از جنس دوست داشتن


بر سر بوته عشقت بريزند


و باغچه ي احساساتمان را


گلستان کنند....!


***


"ترمه سلطاني هفشجاني"


منبع این نوشته : منبع
بوته

آغوش من براي باران

نه به اين شهر،


نه به اين چشمان تر


که بي رحمانه


به حال اشک هاي دختران سپهر


خنديدند،


و نه به اين انبوه خاکستري افعال بي معنا


که جز داستان ناتمام آه ها و گلايه ها،


چيزي براي ابر ديکته نکردند


ببار باران؛ ببار عشق من!


که هيچ دستي جز دستان بي نواي من،


براي سردي حرف هايت


آغوش گرم نخواهد شد....!


*****


"ترمه سلطاني هفشجاني"


منبع این نوشته : منبع

دوست داشتن، فرياد کَردَنيست!

فرياد را ملامت نکنيد


که سکوت،


بيش از قبل با گوش ها غريبه است


فرياد،


نردبانيست به سوي روزنه اي


نهان در آشکار؛ 


که مريدان و نام آوران نبرد عشق،


سَنَد مُلکِ احساس را


از آنجا بدستان منتظر خدايان مهر رساندند


پس مرغان خوش سيماي عشق را،


خاموش مکن


که دوست داشتن، فرياد کردنيست!


*****


"ترمه سلطاني هفشجاني"


منبع این نوشته : منبع
فرياد ,داشتن، فرياد ,دوست داشتن، ,دوست داشتن، فرياد